برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1402 ساعت: 17:33
۱. حدسم درست بود و قادا، واژهٔ دخیل از زبان عربیه که یه تغییر آوایی کوچیک درش رخ داده و شده قادا، به همون معنای قضا و قدر و خطر و بلا.
توضیح بیشتر: قادا آلماخ در زبان ترکی برای قربون صدقه رفتن بهکار میره. قادا بهمعنی خطر و بلا و آلماخ هم بهمعنی گرفتنه. معادل با درد و بلات به جونم، قربونت برم. تو ترکیباتی مثل قادالی (پربلا) هم بهکار رفته این واژه. بیشتر، سنوسالدارها و گویشوران شهرستانهای دیگه میگن. تو تبریز از همسنوسالهام (حداقل از دخترها) نشنیدم ولی تو خوابگاه یه بار از یکی از دانشجوهای اهل خوی شنیدم که تو تعارفها و تشکرهاش بهجای «قربان شما» استفاده میکرد این عبارتو. یه بار وقتی از یکی از دوستان کردزبانم جملهٔ قَضات له گیان رو شنیدم شک کردم که نکنه این قادای ما هم همون قضاییه که اینا میگن.
۲. آبگرمکن ارورِ E02 میداد. تعمیرکار اومده بود ببینه چشه. گفت دودکش نباید انقدر دراز باشه. یه مبدل هم توش بود اونو جرمگیری کرد و منم با دقت داشتم نگاه میکردم ببینم چی به چیه. گفتم دما رو هم شونزده نشون میده در حالی که آب، داغه. گفت اشتباهی لولۀ آب سردو به سنسور یا دماسنج وصل کردهن. درستش کرد اونم. دو نفر بودن؛ با پسر همسایه میشدن سهتا. براشون شربت آلبالو درست کردم. فکر کنم از این قاشقای کوچیک دراز برای هم زدن شربت نداریم. یا من پیدا نکردم. تو لیوان کمارتفاع ریختم و قاشق چایخوری گذاشتم توش.
یادی هم کنیم از آهنگِ نگو نمیامِ هایده. اونجا که میگه کبوتر بچه کرده، کاش بودی و میدیدی. تعمیرکار میگفت دوتا تخم گذاشته و حواسش بود آسیب نبینن و خونهش خراب نشه.
۳. کاش بودی و اینم میدیدی:
۴. کاش آبگوشت و پنکیکهامم میدیدی:
۵. حتی اینو:
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1402 ساعت: 17:33
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 16:53
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:33
یک. این چند روز، هم نگار تنها بود هم من. دعوتم کرد خونهشون. شب هشتم محرم، شریف قرار گذاشتیم و بعد از مراسم و عزاداری اسنپ گرفتیم رفتیم خونۀ اونا. رنگ ماشین اسنپ اطلسی بود و ما نمیدونستیم اطلسی چه رنگی میشه.
دو. روز تاسوعا برای ناهار نرگسم دعوت کرد. بنده با مشاهدۀ دستپخت و خانهداری نگار بسی بسیار به آیندۀ خودم امیدوار شدم :دی من و نگار در سطح مبتدی هستیم ولی نرگس دستپختش خیلی خوبه. عالیه در واقع. هر بار که رفتیم خونۀ نرگس شگفتزدهمون کرده، بس که کدبانو و باسلیقهست و از هر انگشتش یه هنر میریزه :|
سه. نرگس آش همسایهشونو آورده بود. ولی هیشکی برامون شلهزرد نیاورد. امروز باید دستبهکار شم خودم شلهزرد درست کنم.
چهار. من وقتی با نگارم یا در حال حرف زدنم یا در حال شنیدن. رکورد قبلیمون یه صبح تا عصر بیوقفه حرف زدن بود. الان فهمیدم ما هر چند روز که باهم باشیم حرف برای زدن داریم و حرفامون تموم نمیشه. البته اون سالهایی که هماتاقی بودیم (سیزده سال پیش!) هم وضعیت همین بود ولی نه با این میزان صمیمیت. راجع به هر چی هم میخواستم حرف بزنم نرگس تو وبلاگم در مورد اون چیز خونده بود. ولی جزئیاتی که نرگس و نگار میدونن رو شما نمیدونید. یه چیزایی هم دونستن که شما هنوز نمیدونین و جزو کلیدواژههامه که بعداً در موردشون بنویسم.
پنج. مریم پنجشنبه داره میره. حداقل تا یه مدت تو دورهمیامون نیست و دلمون براش تنگ میشه. امیدوارم مثل همۀ اونایی که گفتن برمیگردیم و برنگشتن نباشه و این یکی برگرده.
شش. تو مراسم هیئت شریف، زهرا و مطهره رو هم دیدیم. این دوتا تا ما دوتا رو شوهر ندن آروم نمیگیگیرن! یه خانومه تو مراسم هی دوروبر من و نگار میچرخید و بررسیمون میکرد. یه بار اومد
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:33
دیروز رفتم خونهشون آش پشتپاشو خوردم و راهی بلاد کفرش کردیم برای گذروندن دورهٔ پسادکترا که بره با موفقیتهای بیشتری برگرده.
و به همین مناسبت دوست دارم اولین خاطرهای که ازش تو خاطرم مونده رو اینجا ثبت و ضبط کنم.
دوم یا سوم دبیرستان، یه سؤال مثلثاتی از کتابی که حل و پاسخنامه نداشت پیدا کرده بودم که خودم نتونسته بودم حلش کنم. نشونِ همکلاسیام (بچههای کلاس ریاضی۲) داده بودم و اونها هم ایدهای به ذهنشون نرسیده بود. سؤال امتحان یا تمرین و تکلیف هم نبود که اجباری در حلش باشه. چند روزی ذهن خودم و دوستام درگیرش بود. نمیدونم هم چرا از معلمها نمیپرسیدم. شاید هم پرسیده بودیم و بلد نبودن (که البته احتمالش ضعیفه). رها نمیکردم اون مسئله رو. هر روز بهش فکر میکردم و هنوز هم اگر معمایی چیزی ببینم، تا وقتی حلش نکنم آروم نمیگیرم (یا به قولی آروم نمیگیگیرم!). تا اینکه یکی از بچههای کلاسمون گفت برو کلاس ریاضی۱ از مریم بپرس؛ شاید اون بتونه حلش کنه. به چهره نمیشناختم. وارد کلاسشون که شدم از بقیه پرسیدم مریم کدومه و نشونم دادن. ردیف آخر نشسته بود. یا بهتناسب قدش جاش اونجا بود یا اتفاقی در صف آخر مجلس! نشسته بود. سؤالو گذاشتم جلوش، خودمو معرفی کردم و گفتم از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود. پرسیدم میدونی چجوری حل میشه؟ یه کم فکر کرد و چند خطی نوشت و پاک کرد و نوشت و بالاخره به جواب رسید. یکی دو سال بعد، همدانشکدهای و همرشته بودیم باهم تو شریف.
پ.ن۱: برای مهمونی مقنعه نمیپوشن اصولاً. دیروز مستقیم از دانشگاه و جلسهٔ امتحان رفتم دیدنش و فرصت تغییر نبود.
پ.ن۲: تا دیروز تعداد دوستان صمیمی ساکن ایرانم به تعداد انگشتان دستم بود و از امروز به کمتر از تعداد انگشتان یک دست میرسه. هر س
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:33
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 11:08
نکتهٔ اول: یه سایتی هست به نشانی
https://wiki.apll.ir
که مصوبات فرهنگستان اونجاست.
یه سایت دیگه هم هست به نشانی
http://vajeyar.apll.ir/
که مصوبات فرهنگستان اونجا هم هست.
یه بنده خدایی هم هست به اسم دُردانه که سابقاً شباهنگ بوده و فایل اکسل و پیدیاف و نسخۀ چاپی هفده جلد مصوباتو داره و هر موقع ازش بپرسید معادل مصوب فلان چیز چیه، چک میکنه و میگه بهتون.
نکتهٔ دوم: دشتان تو دفتر پنجم مصوباته. تو بخش پزشکی، و نه عمومی.
نکتهٔ سوم: وقتی یه واژه تو جلد پنجم مصوباته، ینی تاریخ تصویبش قبل از سال هشتادوهفت بوده و سال هشتادوهفت منتشر شده.
نکتهٔ چهارم: فرهنگستان یه نهاد زیر نظر ریاست جمهوریه و هر سال رئیسجمهور وقت تأیید میکنه مصوباتش رو. اظهارنظر نمیکنه ها. فقط امضا و تأیید میکنه.
سؤال خیلیا: اگر دشتان مربوط به سال هشتادوهفته، پس قضیهٔ اون نامهٔ سیزده تیر امسال چیه؟
پاسخ: چهارمِ تیرماهِ امسال، گروه پزشکی نامه میزنه به فرهنگستان که ما میخوایم در کنار دشتان که پونزده سال پیش تصویب شده، ماهینگی رو هم بهکار ببریم. چون دشتان قدیمیه و ماهینگی منظورمونو بهتر میرسونه. البته هزاران سال پیش همین واژه بهکار میرفته و رایج بوده. یکی دوتا واژهٔ کرونایی هم دو سال پیش تصویب شده بود که درخواست تجدیدنظر برای اونا رو هم میدن. فرهنگستان هم دهِ تیر، همون روزی که گروه بازاریابی جلسه داشت (و همون جلسه که نوهها هم اومده بودن و یه گوشه نشسته بودن!)، این چندتا واژهٔ پزشکی رو قبل از جلسهٔ بازاریابی مطرح میکنه و ماهینگی هم طبق نظر گروه پزشکی، در کنار واژهٔ دشتان تصویب میشه. بعدشم میرن سراغ واژههای حوزهٔ بازاریابی. سه روز بعدشم که سیزدهِ تیر باشه جواب نامهٔ گروه پزشکی رو م
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 11:08
برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 11:08